X
تبلیغات
رایتل

خسته بازگشته از مسافرت

سه‌شنبه 27 تیر 1385 ساعت 09:26 ب.ظ
عنوان دوم این متن: ساز زدن من:
(ببین چه خوشگله آهنگ غنایی من! فهمیدیش و مخت از تناقض هنک نکرد یه جایزه میدم بهت!)
بعد از یک هفته که مسافرت بودی چک آف می کنی. یه عالمه آف، یه عالمه میل برای 6 تا ID. به نظرت باید خیلی خوب باشه ؟
روزگاری از آقای شیوا پرسیدم چند نفر تو Contact list موبایل شما هستن؟ جواب داد 224 نفر. با مال خودم مقایسه کردم...من اون موقع فقط با 30 نفر در ارتباط بودم. به آقای شیوا گفتم که خوب پس روابط عمومی شما خوبه... گفت من خیلی آدم اون جوری ای نیستم. فکر کنم منظورش این بود که باید برم مال موبایل روزنامه نگار هارو ببینم. به هر صورت اون روز حسرت اینو خوردم... اما امروز می فهمم شاید چیز خوبی هم نباشه. تا می خوای گوشه گیر بشی و چند وقتی تنها باشی کسایی که دوست دارن از سر و کولت میریزن بالا... حتّی نمی ذارن یه دقه تنها باشی. شما بگین...آخه خوبه ؟ این حالت یه جور تنهایی دیگه میاره واسه آدم : با همه و بی کس بودن(هر چند بهتره زیاد هم شورش نکنم! اوضام تو این یه مورد خداییش بد نیست).
دو تا مطلب قبل، مطلبی داشتم به نام وداع. می تونید بخونیدش. اون شاهکار مزخرف رو میدونید برای چی درست کرده بودم؟ برای یه آدمی که می خواستم سیاش کنم که دارم می رم یه جزیره ی دور که اونجا نمی تونم ببینمت. من احمق با اون سیا کاریم و اون مارمولک بازیم داشتم به خیلی چیزا یا شاید همه چیز گند میزدم. دلم می خواد یکی بریزه کتکم بزنه. کاشکی می شد با واژه ی شرمنده شرمندگی رو ابراز کرد. الان جدا دوست دارم یه کار expersion داشته باشم. تئاتر، نقاشی، هر چی! حیف که تو هیچ کدوم دست که هیچی انگشتی هم ندارم!

این روزا دارم زیاد به ابراز احساسات آدمای احساساتی(به ویژه دخترها) می خورم. نمی دونم موضعم باید چی باشه و چه حسی نسبت به این ابراز ها داشته باشم.نه عقلم کفاف میده نه احساسم نه قلبم نه هیچ جام! هنکیدم!... بالا بیارم یا قشنگ و لطیف بدونمشون و دلم به حال این (به ادعای خودشان) عاشقان زمینی بسوزه و باهاشون همدردی کنم و خودم هم عاشق باشم!!!!! بابا مردم به خدا ! گور بابای علوم انسانی فعلا! گور بابای همه چیز! گور بابای دخترا پسرا همه چیز! می خوام ریاضی بخونم! پدرم در اومد به خدا! می خوام یه مدت نه عاشق تنبور باشم، نه عاشق فرهاد، نه علاقه مند به هیچ نوع موسیقی ای! نه عاشق هیچ معبودی، نه گرفتار به هیچ وابستگی احساسی ای(من پر رو نیستم! به خاطر یه مشت امثال ... نمی گم عشق خوبه ؟ اصلا به خاطر این ها هم نبود نمی گفتم... من ادعای هیچی حتّی عاشقی رو ندارم و نمی خوام داشته باشم! اصلا آقایون محبوب همه! رادپور ! MM ! صابر ! HM !چه میدونم هر کی دیگه ازین دارو دسته ی باحال می خواد بیاد داد بزنه سرم که تو کوچیک تر از این حرفایی ! این جوری باحالتره! دلم می خواد یه مشت امثال اینا بیان سرم داد بزنن! دلم می خواد اینا فحش بدن به من! به خدا با اینا بیشتر حال می کنم تا اونایی که می خوان بهم بگن چقدر منو دوست دارن و نمی ذارن حتّی تنها بشینم هر چی سوال تو ذهنم ریخته اعم از فلسفی، جامعه شناختی، و... رو از تو ذهنم بریزم بیرون مثل یه روبوت بی احساس ریاضی بخونم! روزگارم سیا شده...
مهم نیست ! چند وقت دیگه تموم میشه! همش تموم میشه. وبلاگ، دنیای مجازی لعنتی که روابط وابسته ی احساسی درست کنه، علوم انسانی، هر چیز دیگه ای. به زودی راحت میشم. چه جوری؟ خراب کاری می کنم تو همش، همشو میذارم کنار، اونوقت میشنم سر یه هدف درست و حسابی تا تموم بشه.

پ.ن: این متنم خودش یه جورایی برام گزاره گرا شد. بعضی چیزای توش رو تو حالت کلی راجع به من زیاد جدی نگیرید! البته این جملات رو زمانی دارم می نویسم که یه کم آروم تر هستم!

پ.ن 2: راستی ! مسافرت هم بد نبود. رفتم تبریز و اردبیل. ترکیم از صفر مطلق به حد صفر رسیده! خوبه! (سوء تفاهم نشه! من ترک نیستما!)
نظرات (9)
سه‌شنبه 27 تیر 1385 ساعت 09:33 ب.ظ
سلام به دوست خوبم...وب لاگ و...آنگاه روح ...بروز شد... حتما"بیا .به امید دیدارت در وب لاگ..و انگاه روح..در ضمن وب لاگت خیلی جالبه...موفق باشی.
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 27 تیر 1385 ساعت 09:50 ب.ظ
سلا م آقا سینا.
باحال می نویسید.
نظرتون در با رهی تبادل لینک چیه؟
www.perances.mihanblog.com
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 27 تیر 1385 ساعت 10:03 ب.ظ
به دوونه ی تنها:
تبادل لینک کار مزخرف، بیهوده بی فایده ای است و من به آن علاقه ای ندارم.
امتیاز: 0 0
جمعه 30 تیر 1385 ساعت 11:45 ق.ظ
سلام.

نه اتفاقا من اصلا آدم پر حرفی نیستم. و همه از این که من خیلی ساکتم و با اطرافیانم تمایلی به ایجاد رابطه ندارم شکایت می کنند.

بله قطعا حیطه ی کاری و تحصیلی هر فردی روی شخصیت و تفکرات و دید او در زندگی خیلی تاثیر گذار است.
اصلا ما درس می خوانیم و کار می کنیم به خاطر اینکه دیدی جدید و باز تر به جامعه و اطرافیانمان داشته باشیم.
ممکن نیست که آدم در رشته ای تحصیل کند و یا در محیطی شاغل باشد اما این موضوع روی زندگی روز مره ی او بی تاثیر باشد.
اما با این حرف خیلی مخالفم که گروهی از آدم ها را در دسته ای مشخص قرار می دهند . ( مثال روانشناس های شما) من به شخصه جامعه شناس ها یا فیلسوف ها یا هر کس دیگری را در هیچ محدوده ای قرار نمی دهم. چون برای انسان ها هیچ حصار و محدودیتی قائل نمی شوم.
لا اقل با توجه به تجربیات من متوجه شده ام که بشر آنقدر بزرگ است که در هیچ قالبی بند نمی شود!
امیدوارم جوابتان را گرفته باشید. من هر چه می دانستم را گفتم.

امتیاز: 0 0
جمعه 30 تیر 1385 ساعت 09:08 ب.ظ
آره اتابک داده بود! ولی تو دیگه چه بزدلی هستی ( اینو به اونم گفتم!) می ترسی اگه یه حرفت به یکی بر بخوره چی بشه؟ تو عصبانیتت از آرامش من هم آسون تره. ولی اگه یه راه واسه گم و گور شدن اساسی پیدا کردی خبرم کن. یا همه ی دنیا یا هیچ کس. اینا رو گفتم که مطمئن شی خل کم نیست.
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 4 مرداد 1385 ساعت 08:43 ق.ظ
سلام.
من به روزم.
منتظرتان هستم....
امتیاز: 0 0
دوشنبه 9 مرداد 1385 ساعت 02:35 ب.ظ
سلام سینا جون!
اتفاقا منم اورومیه بودم ....اگه بخوای تو وبلاگم چیزای جالبی در مورد اینتر دارم!
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 10 مرداد 1385 ساعت 10:18 ب.ظ
...................................................................
امتیاز: 0 0
دوشنبه 1 مرداد 1386 ساعت 11:51 ق.ظ
امیدوارم موفق باشید.
تنبور ساز خوبیه.
وبلاگ من به موسیقی اختصاص داره.اکنون هم با یه قطعه ی خدایی به روزه.اون هم از نوع تصویری.
کجایید ای شهیدان خدایی...................
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد