X
تبلیغات
رایتل

جوشکاری

پنج‌شنبه 18 آبان 1385 ساعت 11:11 ب.ظ

  داری روی پله های طبقه دوم راه می روی. بویی حس می کنی... اول می گویی چقدر آشناست این بو... تمام خاطرات تابستان سال قبل، ساختن توربین آبی... آه خودشه! جوشکاری! بوی جوشکاری که روزی مواظب بودی که نورش چشاتو اذیت نکنه و بوش اذیتت نکنه. تو همون روزگاری که برات مهم نبود روی پیرهنت اثر جوشکاری باشه...

  داری توی خیابون راه می ری... نوری بنفش می بینی، عده ای دارن اونور جوشکاری می کنن. یادت میاد که زمانی از بوی جوشکاری چیزی رو به یاد اوروده بودی. به ذهنش می سپری تا به عنوان یه ایده در اولین فرصت مطلبش کنی بزنی تو وبلاگت...

 پ.ن: دومین یادآوری یک ماه قبل بود، اولین یادآوری دو سال قبل. یعنی فاصله ی ساختن توربین آبی تا نوشتن این مطلب روی هم می شه ۴ سال... زمانی زیادیه نه؟ شاید هم زمان کمیه... اصلا زمان چیه! این فاکتور رو می ندازیم دور و ازین به بعد فرا زمانی فکر می کنیم! نظرت چیه؟...(این پ.ن جدی نیست).

 پ.ن۲: توی خوابی یه جمله ای گفتم که برای خودم جالب در اومد: یکی بودن و همزاد پنداری نه به زمان محدود می شه و نه به مکان.

 پ.ن ۱ - ۴ : این ها تنها نظرات خودم هستند‌! (شاید بگی: نه بابا! بابا بی خیال... حالا بیا و از نظرات دیگران هم استفاده کن...).

نظرات (3)
یکشنبه 21 آبان 1385 ساعت 05:51 ب.ظ
من هم زمانی داخل اون پروژه بودم که اگر یادت باشه تو بودی که منو بیرون کردی و خودت تنهایی کارو تموم کردی و به اسم خودت درش کردی. به هر صورت نامردی های دیگران از یاد من نمی ره.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 22 آبان 1385 ساعت 04:15 ب.ظ
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من ، گرچه مثل درد مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است !


اینبار برای او می نویسم ...
آری ! او ..
اویی به نام زهرا امیر ابراهیمی ...
دختری که به دست خودمان ، او را شکستیم ! ...

منتظر حضور سبزت هستم !
موفق باشی ... [گل]
امتیاز: 0 0
دوشنبه 22 آبان 1385 ساعت 04:39 ب.ظ
به جینی: فکر کنم اینو کپی پیست کردی، نه؟
به خودت می دونی...: نه خیر عزیزم، صد بار هم که بهت بگم انگار فایده ای نداره که بفهمی کسی زیرآب کسی رو توی اون پروژه نزده...
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد