X
تبلیغات
رایتل

زمستان

پنج‌شنبه 10 اسفند 1385 ساعت 05:13 ب.ظ

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

                                        [ سرها در گریبان است

کسی  سر بر نیارد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.

نگه جز پیش پا را دید نتواند‌،

که ره تاریک و لغزان است.

وگر دست محبت سوی کس یازی،

به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛

که سرما سخت سوزان است.

 

نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.

نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟

 

مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین!

هوا بس ناجوانمردانه سرد است...آی...

دمت گرم و سرت خوش باد!

سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!

 

منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم

منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور.

منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور.

 

نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم.

بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم.

حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.

تگرگی نیست، مرگی نیست.

صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است.

 

من امشب آمدستم وام بگزارم.

حسابت را کنار جام بگذارم.

چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟

فریبت می دهد، بر آسمان سرخی بعد از سحرگه نیست.

حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است.

و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده.

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ امدود، پنهان است.

حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است.

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.

هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان،

نفسها ابر، دلها خسته و غمگین،

درختان اسکلت های بلور آجین.

زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه،

غبار آلوده مهر و ماه،

زمستان است.

تهران، دی ماه ۱۳۳۴

مهدی اخوان ثالث

نظرات (6)
پنج‌شنبه 10 اسفند 1385 ساعت 09:07 ب.ظ
موندم چرا بعضی ها ( اشاره به شخص خاصی ندارم! ) به جای این که نوشته های خودشون رو توی وبلاگشون بنویسین می رن نوشته های یه نویسنده ای که کتاب هاش هست رو می نویسن!
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 10 اسفند 1385 ساعت 09:34 ب.ظ
به سپیده:
از نظر من که اشکالی نداره که زمانی که حرف خوبی برای گفتن نداری، حرفی که به نظرت جالبه رو از دیگران نقل کنی. از طرفی شاید اون افراد فکر می کنن که یکی که دست به قلم بوده می تونسته بهتر از اونا احساسی که الان دارن رو ابراز کنه، به همین دلیل حرفی که به نظرشون می تونه متناظر احساس درونی خودشون باشه رو توی وبلاگشون می نویسن تا دیگران بخونن و از حسی که بر اون ها حاکمه مطلع بشن...
امتیاز: 0 0
جمعه 11 اسفند 1385 ساعت 09:57 ب.ظ
مشکل اینه که وقتی تو یه احساسی داری کس دیگه ای که اون شرایط رو نمی دونه! و نتیجه این شعر نوشتن ها میشه این که همه ی وبلاگ ها تبدیل به مجموعه آثار بقیه میشه! الآن چند تا از وبلاگ هایی که من با علاقه دنبالشون می کردم این بلا سرشون اومده! ( اگه کم شعر بنویسین قابل قبوله ولی اگه همه اش بخواد این بشه دیگه بده! ) :دی !
امتیاز: 0 0
شنبه 12 اسفند 1385 ساعت 07:21 ب.ظ
مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین...
مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین...
مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین...
مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین...
...
اتفاقا من فکر می کنم می شود گاهی وقتی که آدم نمی تونه اونطور که می خواد احساسش رو روی کاغذ بیاورد از احساس مشابه کسی استفاده کند که روزی روی کاغذ آورده شده است...
.
.
که سرما سخت سوزان است...
امتیاز: 0 0
دوشنبه 14 اسفند 1385 ساعت 08:48 ب.ظ
سلام.
میگم...یه شخصی به اسم سینا برا من کامنت گذاشته.....تویی؟؟!
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 16 اسفند 1385 ساعت 05:57 ب.ظ
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد