X
تبلیغات
رایتل

شک و یقین، حبیب و طبیب...

یکشنبه 26 خرداد 1387 ساعت 10:49 ب.ظ

هر که را در جان خدا بنهد محک

هر یقین را باز داند او ز شک

 (چه خوب به یادمان می اندازد یاران خدا از شک به دورند و چون ما در راه خود شک نمی کنند و در شک های ما یاری می دهند ما را...)

حس دنیا نردبان این جهان

حس دینی نردبان آسمان

 (آیا تا به حال به تفاوت حس های ملکوتی و روزمره ی خود نگاه عمیقی کرده ایم؟ چرا مولوی ملکوت را آسمان می خواند؟ این تعبیر جای عمری تحقیق دارد...)

صحت این حس بجویید از طبیب

صحت آن حس بجویید از حبیب

(عزیزم اگر خوابه، طبیبم رو می خوام... در داستان اول دفتر اول چه واضح تفاوت طبیب روحی(حبیب) و طبیب جسمی (دکتری که قرص و شربت می دهد) را نشان می دهد.  )

صحت این حس ز معموری تن

صحت آن حس ز تخریب بدن

(البته ایده اش در تخریب تن باید بررسی شود: منظور عدم توجه به خواسته های زیاده خواهانه، خودخواهانه و خودکامگی تن است یا توجه نکردن کلی به مسائل حیطه ی شرم و حیا؟ با دومی مخالفم... که می دانم منظور مولوی آن نیست...)

راه جان مر جسم را ویران کند

بعد از آن ویرانی آبادان کند

کرد ویران خانه بهر گنج زر

وز همان گنجش کند معمورت

 (انجام ندادن گناهان شهوانی و کنترل صحیح شهوت باعث ایجاد تخیل و قوه های درونی در انسان می شود...)

 پ.ن: ازین به بعد تصمیم گرفتم بعضی از قطعات مثنوی که بر کاغذ نمی زنم و بر دیوارم را این جا ذکر کنم... مثنوی خوانی آغاز کرده ام، آرزو کنید خوش به اتمام برسد...

نظرات (1)
سه‌شنبه 28 خرداد 1387 ساعت 05:21 ب.ظ

کلن مثنوی و مثنوی خوانی چیز خوبیه ...
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد